هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
580
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
دربارهء جناب ناظم الدوله هم علاوهء مقرّرى به صرافت طبع همايونى مرحمت فرمودند ، حتّى لقب را خود بندگان اقدس ظل اللهى « 1 » معيّن و مقرّر فرمودند . و مادام توقّف [ در ] دار الخلافه ، همه روزه ، صبح و شام ، مشغلهء ديدوبازديد و مهمانى و ميزبانى آقايان عظام ، مجال و فراغت سياحت نمىداد . خيلى از بازديدها نيز باقى ماند كه وقت و فرصت نشد ، و از دعوتهاى زياد معذرت خواست ؛ خاصّه از دعوت به خارج شهر كه مناسب فصل هم نبود و اغلبى هوا [ نيز ] بارش داشت . ولى روزى به دوشان تپه به محمد باقر بيك باغبانباشى تبريزى وعده داديم . آنجا با كالسكه با چند نفر مصاحب مأنوس رفته ، در باغ و عمارتهاى شاهى و آن صحرا تا عصر سياحت مفصلى نمود . در باغى از وحوش و سباع مثل شير و پلنگ و ببر و بوزين [ ه ] هاى مختلف بودند . تماشا شد . هوا هم مساعد و خوب بود . آن روز بسيار خوش گذشت [ و ] عصرى به شهر مراجعت كرديم . هفته [ اى ] يك دفعه و دو دفعه به زيارت حضرت عبد العظيم مىرفت و در آن مشهد شريف حالت مخصوص پيدا مىشد ، كه غالبا مشغول دعا و زيارت و عبادت بوديم . خداوند بار ديگر نصيب فرمايد . مقام شاهزاده عبد العظيم را مرحوم مغفور امين السلطان - طاب ثراه - و بعد از آن فرزند ارجمند او ، جناب مستطاب اشرف ، آقاى امين السلطان وزير اعظم - دام اجلاله السامى - [ به ] نوعى مزيّن و مجلل و منظم و آباد فرمودهاند ، كه حالا آنجا را شهر معتبر حساب مىتوان كرد . شب عزيزى كه شب جمعه بود ، [ در ] آنجا معتكف بودم . اوايل شب ، رسم چراغ بردن عمله با آن هيأت اجتماع و آداب خدام و قرائت قرّاء خيلى جلوه داشت و با اثر بود . چنانچه در رواق جمعى [ از ] قراء نيز مشغول تلاوت بودند . آن شب 12 بند خواجه را نيز نوبهنوبه خواندند ، هريكى بندى به لحن مؤثرى خواند ؛ و چنان مؤثر افتاد كه در مقام توسّل و استشفاع « 2 » و عشق و اخلاص ائمّه ( عليهم السلام ) رقّتى بىاختيار حاصل [ شد ] و ساعتى با حالت خوش مشغول گريه عاشقانه و توسّل بودم .
--> ( 1 ) . در اصل : ظل اللهى ( 2 ) . استشفاع ( esteshfa ' ) ، طلب شفاعت كردن ، شفاعت خواستن .